ارتباط طراحی تجربه‌ی کاربری با طراحی محصول (قسمت دوم)

design

ارتباط طراحی تجربه‌ی کاربری با طراحی محصول (قسمت دوم)

1280 853 امیرحسین اقدسی

در قسمت قبلی در مورد این که تجربه‌ی کاربری چیست و چرا اهمیت دارد، توضیح دادیم. در این قسمت از مطلب که در حدود ۸ دقیقه می‌توانید آن را بخوانید، طراحی تجربه‌ی کاربری را تعریف می‌کنیم و به ارتباط آن با طراحی محصول و کاربردهای آن می‌پردازیم.

طراحی چیه اصلاً؟

طراحی، ترجمه‌ی مرسوم واژه‌ی «دیزاین» است که در گسترده‌ترین مفهوم، به معنی ساختار و سازمان دادن است و فعالیتی است که به برنامه‌ریزی‌های زندگی فرم و نظم می‌بخشد. درواقع، دیزاین یک فعالیت خلاقانه‌ی انسانی است که همه‌ی ما به‌نوعی از صبح تا شب با آن درگیریم: وقتی اتاقمان را مرتب می‌کنیم، درواقع وسایل موجود در اتاق را بر مبنای نیازهایمان می‌چینیم؛ انتخاب لباس مناسب برای پوشیدن با توجه به جایی که می‌خواهیم برویم، یک فعالیت دیزاین است؛ حتی وقتی می‌خواهیم از یک جا به یک جای دیگر برویم، در ذهنمان مبدأ را در نظر می‌گیریم، مقصد را معین می‌کنیم و بهترین مسیر و وسایلی را که می‌توانند ما را از مبدأ به مقصد برسانند، انتخاب می‌کنیم؛ این دقیقاً دیزاین است. برای درک بهتر مفهوم، جا دارد به یک نقل قول معروف از مرحوم استیو جابز هم اشاره کنیم که می‌گوید: «دیزاین، روح بنیادین آفرینش بشری است که خودش را در لایه‌های بیرونی محصولات یا خدمات نمایان می‌کند.»

چیزی که ما به‌عنوان طراحی می‌شناسیم، بیان‌گر نتیجه‌ی «بصری» و «ملموس» فعالیت دیزاین است: درحالی‌که بخش اصلی و مهم فعالیت یا فرآیند دیزاین، بخش «غیر بصری» و «ناملموس» آن است.

در حقیقت چیزی که ما به‌عنوان طراحی می‌شناسیم، بیان‌گر نتیجه‌ی «بصری» و «ملموس» فعالیت دیزاین است؛ درحالی‌که بخش اصلی و مهم فعالیت یا فرآیند دیزاین، بخش «غیر بصری» و «ناملموس» آن است. باوجود این تفاوت در مفهوم طراحی و دیزاین و گسترده‌تر بودن مفهوم دیزاین، واژه‌ی دیزاین به زبان فارسی «طراحی» ترجمه شده و به کار می‌رود. منظور از واژه‌ی طراحی در اصلاحاتی مانند طراحی صنعتی (Industrial Design)، طراحی داخلی (Interior Design)، طراحی شهری (Urban Design)، طراحی گرافیک (Graphic Design) و اصطلاحاتی مانند این‌ها، فعالیت دیزاین است. برای این‌که بدانید طراحی با دیزاین دقیقاً چه تفاوت‌هایی دارد، می‌توانید به مقدمه‌ی ترجمه‌ی فارسی کتاب «مدیریت دیزاین» اثر «بریژیت موزوتا» یا مقاله‌ی «دیزاین» اثر «فرشید مثقالی» مراجعه کنید.

با این تفاسیر می‌توانیم بگوییم منظور ما از طراحی، همان فعالیت دیزاین یا فرآیند خلاقانه‌ی پیدا کردن راه‌حل برای یک مسئله است که با در نظر گرفتن اجزاء و مواردی که مسئله را تشکیل می‌دهند و در راستای هدفی که مسئله سر راه آن قرار گرفته است، انجام می‌شود.

از طراحی محصول تا طراحی تجربه‌ی کاربری

خیلی از ما وقتی درباره‌ی طراحی یک محصول فکر می‌کنیم، بیش‌تر ازنظر جذابیت‌های زیبایی‌شناسانه به موضوع نگاه می‌کنیم. از این دیدگاه یک محصولی با طراحی خوب، محصولی است که زیبا به نظر برسد و با لمس کردن آن احساس خوبی به آدم دست بدهد. (هرچند برای اکثر محصولات، حواس بویایی و چشایی نقشی ایفا نمی‌کنند؛ اما صدا نیز می‌تواند نقش مهمی در جذابیت زیبایی‌شناسانه‌ی یک محصول داشته باشد که اغلب نادیده گرفته می‌شود.) انحنای بدنه‌ی یک ماشین اسپرت، جنس دسته‌ی یک دریل برقی و مواردی ازاین‌دست، همگی ابعاد زیبایی‌شناسانه‌ی طراحی محصول هستند که قطعاً می‌توانند توجه کاربر را به خود جلب کنند.

بعضی از ما ازنظر عملکردی هم به طراحی محصول فکر می‌کنیم. در این نگاه یک محصول با طراحی خوب، محصولی است که کاری را که قرار بوده انجام دهد، به‌خوبی انجام دهد. درنتیجه یک محصول با طراحی بد، محصولی است که به نحوی این کار را انجام ندهد: قیچی‌ای که باوجود تیز بودن تیغه‌هایش چیزی را نمی‌بُرد، روان‌نویسی که باوجود پر بودن جوهر آن چیزی نمی‌نویسد و چاپگری که کاغذ دائم در آن گیر می‌کند، همگی نمونه‌هایی از یک طراحی بد ازنظر عملکردی هستند.

بنابراین می‌توان گفت هدف طراحی محصول، ایجاد محصولاتی است که عالی به نظر برسند و ازنظر عملکردی به‌خوبی کار کنند؛ اما طراحی تجربه‌ی کاربری برای یک محصول به صورتی که یک نتیجه‌ی صریح و روشن در پی داشته باشد، به معنای چیزی فراتر از نگاه عملکردی یا زیبایی‌شناسانه به محصول است.

هدف طراحی محصول، ایجاد محصولاتی است که عالی به نظر برسند و ازنظر عملکردی به‌خوبی کار کنند؛ اما طراحی تجربه‌ی کاربری اکثراً به مسائلی می‌پردازد که در چهارچوبی که کاربر محصول را مورداستفاده قرار می‌دهد، معنا پیدا می‌کند

اما بعضی از افرادی که مسئول به وجود آوردن محصولات هستند، ممکن است اصلاً از دید طراحی به محصول نگاه نکنند. از نگاه آن‌ها، فرآیند ایجاد یک محصول در مورد توسعه‌ی محصول است: ساختن ویژگی‌ها و عملکردهای محصول و تکامل بخشیدن آن‌ها به‌صورت پیوسته تا زمانی که به یک چیز ماندگار و قابل‌رقابت در بازار برسد.

در این دیدگاه، طراحی محصول توسط عملکرد آن تعیین می‌شود؛ یا همان‌طور که طراح‌ها بعضی وقت‌ها به کار می‌برند، «فرم از قابلیت‌ها پیروی می‌کند.» این رویکرد برای اجزایی که داخل یک محصول کار می‌کنند و بخش‌هایی که از دید کاربر پنهان هستند، کاملاً قابل‌درک است؛ اما زمانی که نوبت به بخش‌هایی می‌رسد که در برابر کاربر قرار می‌گیرند (دکمه‌ها، صفحه‌ی نمایش، برچسب‌ها و غیره)، فرم «درست» به‌هیچ‌عنوان توسط قابلیت‌ها تعیین نمی‌شود؛ بلکه بر اساس روان‌شناسی و رفتار کاربران تعیین می‌شود.

طراحی تجربه‌ی کاربری اکثراً به مسائلی می‌پردازد که در چهارچوبی که کاربر محصول را مورداستفاده قرار می‌دهد، معنا پیدا می‌کند. طراحی زیبایی‌شناسانه سعی می‌کند تا دکمه‌ی چای‌ساز شکل، رنگ و جنس جذابی داشته باشد. طراحی عملکردی سعی می‌کند تا فشار دادن دکمه اقدام مناسبی را در دستگاه انجام دهد. طراحی تجربه‌ی کاربری اطمینان حاصل می‌کند که جنبه‌های زیبایی‌شناسانه و عملکردی دکمه، در راستای چهارچوبی باشد که چای‌ساز مورداستفاده قرار می‌گیرد و سؤالاتی ازاین‌دست مطرح می‌کند: «آیا دکمه برای انجام کاری به این مهمی، زیادی کوچک نیست؟» طراحی تجربه‌ی کاربری هم‌چنین مطمئن می‌شود که دکمه در راستای کاری که کاربر سعی در انجام آن دارد، عمل می‌کند و سؤالاتی مانند این می‌پرسد: «آیا دکمه نسبت به سایر اجزای کنترلی که ممکن است کاربر به‌صورت هم‌زمان از آن‌ها استفاده کند، در جای مناسبی قرار گرفته است؟»

حالا طراحی تجربه‌ی کاربری کجا به درد می‌خوره؟

تفاوت بین طراحی یک محصول و طراحی تجربه‌ی کاربری چیست؟ به‌عبارت‌دیگر، طراحی تجربه‌ی کاربری کجا از طراحی محصول جدا می‌شود؟

درنهایت هر محصولی که برای استفاده توسط آدمیزاد در نظر گرفته شده، یک کاربر دارد و هر بار که یک محصول مورداستفاده قرار می‌گیرد، یک تجربه از خود ارائه می‌کند. یک محصول ساده مثل یک صندلی یا یک میز را در نظر بگیرید. برای استفاده از صندلی، شما روی آن می‌نشینید؛ برای استفاده از میز هم شما وسایلتان را روی آن می‌گذارید. اگر صندلی وزن یک نفر را تحمل نکند یا میز لق بزند، محصول در ارائه‌ی یک تجربه‌ی رضایت‌بخش شکست خورده است.

اما چرا سازندگان میز و صندلی تمایلی به استخدام یک طراح تجربه‌ی کاربری ندارند؟ در این‌گونه موارد ساده، نیازمندی‌هایی که یک تجربه‌ی کاربری موفق را ارائه می‌کنند، در تعریف محصول نهفته است. درواقع صندلی‌ای که نتوانید روی آن بنشینید، اصلاً صندلی نیست!

با افزایش پیچیدگی‌های یک محصول، نیازمندی‌های ارائه‌ی یک تجربه‌ی کاربری موفق از تعریف محصول مستقل می‌شوند. یک تلفن با توانایی برقراری و دریافت تماس تعریف می‌شود؛ اما در عمل تفاوت‌های بسیار زیادی بین تلفن‌هایی که همه‌شان در این تعریف ابتدایی می‌گنجند، وجود دارد. این تفاوت‌ها، گستره‌ی وسیعی از تجربه‌ی کاربری موفق را دربر می‌گیرد.

هرچه یک محصول پیچیده‌تر شود، مشخص کردن این‌که محصول چگونه می‌تواند یک تجربه‌ی موفق به کاربر ارائه کند، مشکل‌تر می‌شود. هر ویژگی، عملکرد یا مرحله‌ای که در فرآیند استفاده از یک محصول اضافه می‌شود، می‌تواند تجربه‌ی موفق کاربر را در استفاده از آن محصول را نابود کند. یک تلفن همراه یا موبایل امروزی قابلیت‌های بسیار بیش‌تری از یک تلفن رومیزی عهد شاه‌وزوزک دارد؛ بنابراین فرآیند ایجاد یک محصول موفق باید کاملاً متفاوت باشد. اینجا است که طراحی تجربه‌ی کاربری به کمک طراحی محصول می‌آید تا یک محصول موفق ارائه شود.

هرچه یک محصول پیچیده‌تر شود، مشخص کردن این‌که محصول چگونه می‌تواند یک تجربه‌ی موفق به کاربر ارائه کند، مشکل‌تر می‌شود. اینجا است که طراحی تجربه‌ی کاربری به کمک طراحی محصول می‌آید تا یک محصول موفق ارائه شود.

۱ دیدگاه
  • سلام
    از اینکه به این موضوع پرداختید تشکر میکنم و براتون آرزوی موفقیت دارم.
    در حوزه دانش طراحی سهنوع عملکرد برای محصولات در نظر گرفته می شود: فانکشنال- استیتیک- سمبلیک و طراحی هم در سه سطح غریزی- رفتاری- تفکری انجام میشود.
    دونالد نورمن که مبدع اصلاح تجربه کاربری است در کتاب معروف emotional design رابطه این سه سطح و عملکرد ها رو به خوبی توضیح میدهد.
    القصه اینکه تجربه کاربری زیر شاخه ای از اون عملکردها در اون سطوح است.

دیدگاه خود را ثبت کنید

ارتباط طراحی تجربه‌ی کاربری با طراحی محصول (قسمت دوم)

زمان مطالعه: 6 دقیقه